یک دریانورد(80)

¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۱٤ ق.ظ توسط دریانورد
یک دریانورد(79)
کار تو داری صنما ، قد ر تو باری صنما
ما همه پا بسته تو، شیر شکاری صنما
دلبر بی کینه ما، شمع دل سینه ما
در دو جهان،در دو سرا،کار تو داری صنما
مدتی میشه که از سفر برگشتم. در این مدت هر اندازه سعی کردم که دوباره بنویسم، دیدم دل و دماغی برای نوشتن نیست بنابر این تصمیم گرفتم از همه دوستانی که به من لطف داشتند و به وبلاگ من میامدند تشکر کنم و از همه خداحافظی کنم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤٧ ب.ظ توسط دریانورد پنجشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٦
یک دریانورد(۷۸)
با اینکه کشتیهای کشتیرانی (IRISL) خیلی به چین میرند ولی در طول این چند سالی که کار میکنم برای اولین بار٬ چند ماه پیش بود که با کشتی به چین رفتم. دیگه یواش یواش معروف شده بودم به آنتی چاینا!
وقتی از ایران حرکت کردیم تا قبل از اینکه به CHINA SEA برسیم دریا خوب و آرام بود ولی وقتی به CHINA SEA رسیدیم دریا به اندازه ایی خراب بود که باعث بشه سه روز٬ دیرتر از موعد مقرر به چین برسیم.
شانگهای٬نینگبو و چی وانگ بنادری بودند که ما به اونجا رفتیم.دریانوردانی که به چین رفتند میدونند که در هنگام شب وقتی کشتی به نزدیکهای چین میرسه٬ دیگه فرقی بین آسمان پرستاره دریا و خود دریا نمیشه پیدا کرد٬ از بس که قایقهای ماهیگیری چینی در اون مناطق مشغول به ماهیگیری هستند و به همین دلیل ناوبری در اون مناطق به سختی انجام میگیره و احتیاج به دقت زیادی داره!
تو چین هم مثل ایران وقتی یه چیزی ازشون میخری اینقدر دولا٬ پهنا حساب میکنند که حد و حساب نداره و مثل ایران باید باهاشون چونه زد تا بشه یک جنسی رو ازشون خرید.هر چند که هر اندازه هم چونه بزنیم باز هم اونها کار خودشون رو میکنند و تا اونجایی که بتونند جنس رو به مشتری میاندازند!
فرصت زیادی برای چرخیدن در شهر نداشتیم به خاطر همین خریدهامون رو کردیم و ساعت ۱۲ شب هم باید با سرویس به کشتی بر میگشتیم که راننده سرویس٬ ما رو سر کار گذاشت و تا ساعت ۱ شب تو سرما داشتیم میلرزیدم و خبری از راننده خوشقول چینی نشد!
تصمیم گرفتیم با تاکسی به کشتی برگریدم و حالا مشکل اینجا بود که چطوری به راننده زبون نفهم از نوع انگلیسیش٬ بفهمونیم که ما دریانورد هستیم و میخواهیم به کشتی برگردیم! خلاصه بعد از اینکه تلاشهای ما برای روشن کردن اقای راننده به نتیجه نرسید٬ تصمیم گرفتم که از طریق نقاشی بر روی کاغذ به آقای راننده بفهمونم که:(( به جون مادرم ما دریانورد هستیم و میخواهیم برگردیم کشتی))
خلاصه عکس یک کشتی رو که بیشتر شبیه خروس بود
روی کاغذ کشیدم و به آقای راننده نشون دادم و خوشبختانه تلاش ما به نتیجه رسید و بلاخره آقای راننده فهمید منظور ما از اینهمه بال بال زدنها چی هست.
در طول مسیر هم٬ با راننده چینی٬ فارسی صحبت میکردم
و اون بیچاره هم فقط سرش رو تکون میداد و میخندید.( حتما با خودش میگفت٬عجب آدم قاطییه این!) 
¤ نوشته شده در ساعت ٤:۳٩ ب.ظ توسط دریانورد چهارشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٦
یک دریانورد(۷۷)
یک سوال! یک جواب!
یکی از دوستان در کامنتی که برای من گذاشته بود سوالی رو از من پرسیده بود که خیلها از طریق ایمیل این سوال رو از من میپرسند و به همبن دلیل ترجیح دادم سوال و جوابی رو که به ایشون داده بودم در اینجا بذارم تا بقیه دوستان هم اون رو بخونند!
سوال
سلام دوست بزرگوارم
از این که وبلاگ یک دریانورد رو پیدا کردم خیلی خوشحال هستم.
من ۲۰ ساله هستم
ودارای افسر دومی٬ من دوست دارم به شرکت ملی نفت کش بروم تمام تلاشم رو دارم میکنم اما خانواده ام از رفتن به دریا من رو دارند منع میکنند دوست خوبم من با کاپیتان های زیاد دوست هستم اما کسی ابن کار رو خوب نمیدونه حتی یکی از دوستان کاپیتانم کشتی و دریا رو حماقت میدونه!
عزیزم لطف کن و من را راهنمایی کن راستش چند بارخواستم بی خیال دریا بشم تصمیم جدی هم گرفتم اما تا عکس کشتی رو میبینم٬ دستو پام شل میشه همه قول ها یادم میره
عزیز موفق باشی.
حق نگهدارت باد .
جواب
سلام دوست عزیز!
از من سوالی پرسیده بودید و ظاهرا این سوال رو از افراد مختلفی که در دریا کار میکنند,
پرسیدید و جوابتون رو هم گرفتید.
وقتی کاپیتانی که سالهای متمادی از عمرش رو در دریا گذرانده و به شما گفته که زندگی
دریانوردی, زندگی سخت و طاقت فرسایی هست از من که 7 سال هست که در دریا هستم,
انتظار چه جوابی دارید.
من هم قطعا به شما خواهم گفت که زندگی دریانوردی یک زندگی سخت و طاقت فرسایی هست.
ولی من, نه به شما میگم که به دریا بیایید یا نیایید.
انتخاب با شماست ولی همه جوانب کار رو در نظر بگیرید و دریا رو به عنوان آخرین راه خودتون قرار بدید نه اولین راه.
و اگه از لحاظ مالی مشکلی ندارید, کلا بیخیال این کار بشید.
مشکلات و مزایا رو با هم در نظر بگیرید و بعد تصمیم بگیرید.
شاید یک سوال براتون بوجود بیاد که چرا با تمام این بدیهایی که ما دریانوردان درباره کار
دریانوردی میگیم پس چرا خودمون این کار رو رها نمیکنیم؟!
چون زمانی که سن آدم بالا میره قدرت ریسک پذیری انسان کمتر میشه و به همین دلیل ما
نمیتونیم بریم و کار دیگری رو از اول شروع کنیم!
ولی شما جوان هستی و در حال حاضر فرصتهای زیادی در پیش دارید به شرطی که زمان رو از
دست ندی!
به هر حال تصمیم با خودتون هست.
موفق باشید.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٢ ق.ظ توسط دریانورد جمعه ٢۳ آذر ،۱۳۸٦
یک دریانورد(۷۶)
چند روزی هست که به خاطر کاری که برام پیش اومده بود، مجبور شدم از کشتی پیاده بشم و به تهران بیام.چند نفر از دوستان که فهمیده بودند من به تهران اومدم، فکر کردند که من هم تحت تاثیر عناصر غربزده مورد تهاجم فرهنگی قرار گرفتم و ازدواج کردم
ولی به خاطر شفاف سازی افکار عمومی و بخاطر اینکه ثابت کنم انرژی هسته ایی حق مسلم ماست
باید بگم که به خاطر جشن ازدواج خواهر محترمه به تهران اومدم، نه جشن ازدواج خودم.
بهمین دلیل مدت کوتاهی روی کشتی بودم و بعد از سفری که به چین و سنگاپور داشتیم به ایران اومدیم و از کشتی پیاده شدم ولی خیلی زود یعنی یکشنبه باید به بندر عباس برگردم. در پست بعدی اگه فرصت پیدا کردم در مورد سفرمون خواهم نوشت.
در این چند روز به وبلاگ بعضی از دوستان سر زدم که دیدم یکی از دوستان عزیز و قدیمی وبلاگم، من رو با طرح یک سوال به دنیای تخیلات دعوت کردند.
حالا سوال چیه؟
اگه یک میلیارد تومان داشتید چه میکردید؟!
در واقع جواب دادن به این سوال برای من خیلی مشکه چون من کلا آدمی نیستم که رویایی فکر کنم ولی اگه بخوام خلاصه و مفید به این سوال جواب بدم باید بگم که کل این این پول رو در یک کار تولیدی سرمایه گذاری میکنم و اینطوری میتونم با درآمد اون کار صاحب ماشین و خانه ایی بشم که جزء آرزوهای دست نیافتنی خیلیها شده!
البته این رو هم بگم که حدود 4 سال پیش یک آپارتمان کوچیک 60 متری تو تهران خردیم که همین هم از سرم زیاده. البته در اون زمان هم خرید خونه خیلی مشکل بود و باید اعتراف کنم که پدرم در اومد تا تونستم اون آپارتمان رو بخرم ولی با وضعیت موجود نمیدونم واقعا جوانها چطوری میتونند خونه دار بشند؟!
این هم از اون دسته سوالات رویایی هست که رییس جمهور محبوبمون! باید پاسخگوی اون باشه!
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٤٧ ب.ظ توسط دریانورد جمعه ٢٠ مهر ،۱۳۸٦
یک دریانورد(۷۵)
میگن:
خوشبختی یک سفر است،نه یک مقصد.
هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد.
زندگی کنید و از حال لذت ببرید.
مرخصی من هم به اتمام رسید و باید برم تا موج بخورم.شاید این هم یک نوع از خوشبختی باشه!

¤ نوشته شده در ساعت ٤:۱٧ ب.ظ توسط دریانورد جمعه ۱۳ مهر ،۱۳۸٦
يک دريانورد(۷۴)
مرداد سال 1385 – دریای سرخ
طبق معمول درب یکی از انبارها خراب شده و داریم روش کار میکنیم. هوا خیلی گرمه، انگار که آتش از زمین و آسمان میباره! خوب که دقت میکنم صدای جیلیز و ویلیز ورقه های آهن کشتی رو میشنوم که در اون گرما، ناله میکنند!
یه کمی اونطرفتر ناصر ایستاده و مثل همیشه تو خودشه!
_ چیه پسر؟! باز هم که کشتیهات غرق شده! اگه تشنته، برات آب بیارم؟!
= نه، دمت گرم! چیزی نمیخوام.
از یکی از بچه ها که بیشتر از بقیه با ناصر دمخور بود، شنیده بودم که زن ناصر حامله هست و ناصر، به خاطر شکست در کاری که قبلا سرمایه گذاری کرده بوده و بدهیهایی که بالا آورده مجبور شده تو این موقعیت، همسرش رو تنها بذاره و به دریا بیاد تا بتونه بدیهاش رو بپردازه.
ساعت 9 شب، ناصر رو در راهرو کشتی دیدم که داشت میرفت داخل کابینش.کابین ناصر کنار کابین من قرار داشت.
_ ناصر چه خبر؟ 1 ساعت پیش پیج کردن که تلفن داری.
= آره، از خونه بهم زنگ زده بودند. بچه ام بدنیا اومده.
_ دمت گرم بابا ناصر! حالا کی میخوای شیرینی بدی؟!
از روی بیرمقی لبخندی زد و گفت: باشه! شیرینی هم میدم.
ساعت 11 شب رو نشون میده و من تو کابینم هستم.از کابین بغلی صداهایی میاد.صدای گریه!
یه مرد داشت گریه میکرد!
نمیدونم این گریه ها از روی شادی بود یا غم.
آخرشم نفهمیدم!

¤ نوشته شده در ساعت ٥:۳٧ ب.ظ توسط دریانورد شنبه ٧ مهر ،۱۳۸٦
يک دريانورد(۷۳)
همیشه وقتی در ذهنم تصورش میکنم به یاد لطافت، زیبایی و محبوبیت این موجود بی نظیر می افتم.
حتما تا حالا با این خصوصیاتی که از این موجود ملوس گفتم، حدس زدید که درباره چی دارم صحبت میکنم.
همونطور که شما هم حدس زدید، این موجود دوست داشتی چیزی نمی تونه باشه جز، سوسک!
سوسکها انواع و اقسام مختلفی دارند که زادگاه خاص خودشون رو دارند مثل سوسکهای آسیایی، سوسکهای امریکایی، سوسکهای آلمانی و ... ولی جالبه که بدونید همه این سوسکها در تمام مناطق دنیا یافت میشوند مثلا سوسکهای امریکایی و آلمانی در قاره آسیا هم وجود دارند و همینطور سوسکهای آسیایی و آلمانی در قاره امریکا هم یافت میشوند!
حالا به نظر شما چطور امکان داره که سوسکها این مصافت طولانی بین قارهها و اقیانوسها رو طی بکنند؟!
تنها راهی که وجود داره، کشتیها هستند!
حاضرم شرط ببندم که تا حالا عمرا میدونستید که سوسکها هم دریانورد هستند!
هر چند که در کشتیها سعی میشه با رعایت بهداشت و سم پاشی، جلوی زندگی و تکثیر اونها رو در کشتی بگیرند ولی این موجودات اینقدر مقاوم هستند که به هر حال تعدادی از اونها جان سالم به در میبرند و زنده میمونند و همین کافیه که با رسیدن به کشورها و قارههای دیگه از کشتی خارج شوند و در اونجا بر اثر یکسری فعل و انفعالات بی تربیتی
، تکثیر پیدا کنند و بر تعداد اونها افزوده بشه!
تازه چینیها هم خیلی به سوپ سوسک علاقه دارند!
نگو سوسک که دهنم آب افتاد!

¤ نوشته شده در ساعت ۱:٢٩ ق.ظ توسط دریانورد یکشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٦
يک دريانورد(۷۲)
سال 1384، فرودگاه بندر عباس
تازه از کشتی پیاده شده بودم و خسته از سفر، داشتم بر میگشتم خونه.
از درب گیت فرودگاه داخل رفتم و میخواستم چمدونهامو بردارم که یکی از افسران انتظامات اونجا صدام کرد و گفت:چی تو ساکت داری آقا؟!بازش کن؟!
ساکم رو باز کردم.
_ این چیه آقا تو ساکت؟
= یه دست ورق پاسور بازی هست که تو مصر اینها رو خریدم.
_ قرآن و این ورقهای پاسور رو گذاشتی کنار هم؟ نمیشه این ورقها رو ببری! اینا تو اسلام حرومه!
= یادمه تا چند سال پیش شطرنج هم حروم بود ولی الان آزاده! مگه مهرهای شطرنج با اونی که الان هست فرقی کرده که قبلا حروم بود ولی الان آزاده؟! تازه این ورقهای بازی تو ایران هم زیاده ولی من به خاطر طرح پشت ورقها که عکسهای باستانی مصر روشون حک شده اونها رو خریدم وگرنه به راحتی میتونستم از همین ایران این ورقها رو بخرم.اگه حرومه چرا اینهایی که تو ایران هست رو جمع نمیکنید؟!
_ برو آقا، حرف زیادی نزن!
و شروع میکنه به پاره کردن ورقها!
تا کی باید یکسری اراجیف رو که به اسم اسلام به خوردمون دادند بپذیریم؟!
کی می خواهیم مغزمون رو به کار بندازیم؟! کی؟!
آخرشم به خاطر این عکسهای مستهجنی
که اینجا میذارم، وبلاگمو فیلتر میکنند!

¤ نوشته شده در ساعت ٢:٢٩ ق.ظ توسط دریانورد چهارشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٦
يک دريانورد(۷۱)
این پست امروز من ربطی به دریانوردی نداره و بیشتر مربوط به فضانوردی میشه!
پرداختن به غریزه هنر نیست!
این کامنتی هست که یکی از دوستان در پست قبلی برام گذاشته بود و هر اندازه که فکر کردم، واقعا ارتباط اون را با عکسهایی که در وبلاگم گذاشته بودم پیدا نکردم ولی این جمله من را به فکر فرو برد و علی رغم احترامی که بر ای این دوست عزیزی که این کامنت را برام گذاشته، غائل هستم باید بگم که خیلی هم با این جمله موافق نیستم!
متاسفانه در جوامع سنتی مثل کشور ما، بعضی از مسائل که از بدیهیات هستند نادیده گرفته میشوند و از بدو کودکی به ما یاد میدهند که حتی فکر کردن و مطالعه کردن درباره اون مسائل از گناهان کبیره محسوب میشه و مجازات اون آتش جهنم هست!
یکی از این مسائل٬ س ک س و غریزه جنسی هست.اون چیزی که مسلمه همه انسانهای طبیعی دارای غریزه جنسی هستند و همه اونها به س ک س نیاز دارند و اون چیزی که مسلم هست، اینه که همه ما نتیجه یک س ک س هستیم.( یک بنده خدایی به مزاح میگفت: از وقتی که فهمیدم پدرم چه بلایی سر مادرم آورده تا من بدنیا اومدم، خیلی از دست پدرم شاکی شدم!)
نحوه پیدایش و بدنیا آمدن همه امامان معصوم و پیامبران ما هم به همین صورت بوده پس س ک س نمیتونه چیز بدی باشه چون اگه بد بود خداوند هیچوقت اون را در نهاد ما قرار نمیداد.البته اعتقاد بنده این هست که همونطور که برای هر چیزی اصول و آدابی غائل هستیم بايد برای س ک س هم همینطور باشه.
بطور مثال فرض کنید که وارد یک رستوران میشید و میبینید که عده ایی سر یک میز نشسته اند و دارند غذا میخورند و اتفاقا غذای بسیار لذیذی هم هست و شما اون رو خیلی دوست دارید حالا اگر شما بدون اینکه به اونها چیزی بگید و برید سر میز اونها بنشینید و از غذای اونها بخورید عکس العمل اونها چه خواهد بود؟ قطعا یک کتک مفصل نوش جان خواهید کرد
و یا به شما دیوانه خواهند گفت
. در مورد س ک س هم همینطوره، ما نمیتوانیم با هر زن یا مردی که ازش خوشمون میاد س ک س داشته باشیم. پس س ک س هم اصول و قواعد خاص خودش رو داره.
حالا که ما قبول داریم که س ک س و غریزه جنسی یکی از غرایز و نیازهای ماست پس چرا نباید درباره نیازهامون و غرایزی که خداوند در وجود ما قرار داده مطالعه کنیم و اون رو بیشتر بشناسیم؟!
یکی از بزرگترین مشکلاتی که در جوامع سنتی بعد از ازدواج ایجاد میشه٬ همین عدم شناخت زن و مرد از یکدیگر هست. حالا این عدم شناخت میتواند عدم شناخت روحی و یا عدم شناخت جسمی و جنسی باشد.
خیلی از خانمها و آقایون شناخت و مطالعه کافی در مورد جسم و بدن خودشون ندارند چه برسه به شناخت از جسم و نیازهای جسمی و روحی غیر همجنس خودشون! این هم به دلیل این هست که خیلی ذهنیت بدی در خانواده های سنتی در این مورد وجود داره و بطور مثال اگه دختری در خانه کتابی در مورد غریزه جنسی مطالعه کنه، مساویت با اعدام اون دختر در خانه!
همین عدم شناختها هستند که بعد از ازدواج، مشکلات بزرگی را در زندگی مشترک بوجود می آورند و گاهی اوقات هم منجر به طلاق میشوند!
پس بهتر نیست واقعیتها را بپذیریم و اونها را انکار نکنیم؟
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٥٦ ق.ظ توسط دریانورد
